اون نمیتونه پدر خوبی باشه منم شاید مادر خوبی نباشم ولی سعیمو میکنم دنبالش میرم باهاش حرف میزنم دردل هاشو میشنوم برام مهمه کمبود نداشته باشه پدر برای یه دختر پناهگاه ولی دخترم عملا فقط مجسمه پدر داره و این منم آزار میده من شوهر نخواستم مونس و همدم و تکیه گاهم نمیخوام فقط خواستم پدر باشه هر چند میدونم کسی که برای من نیست برای اونم شاید نباشه چون محبت بلد نیست منم دارم دچار مشکل میشم همین امروز با ذوق بهش گفتم دیشب رفتیم یه رستوران گیلانی یه کم هم از غذامونو آوردیم صبح بیدار شده خورده و گفت خیلی آشغال بود غذاش در صورتیکه ما خوشمون اومد و رستوران خوبیم بود همیشه منفی از شادی آدما حالش بد میشه مدام پرخاش میکنه سالی یکبار نهایت با ما رستوران میاد آخرین بار سالگرد ازدواجمون بود رفتیم رستوران نشست ما رو نگاه کرد ونون خالی خورد گفت من هیچکدوم از غذاها رو دوست ندارم خیلی حس بدیه خیلی حس بدیه هیچکس نمیفهمه چی میگم
برچسب:
نویسنده: رادین حسنی
تاريخ: پنجشنبه
24 فروردين
1402 ساعت: 12:07